اختطاءلغتنامه دهخدااختطاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص )گام زدن . گام نهادن . || گذشتن بر چیزی یاکسی بسرعت . || گذشتن بر کسی یکبار. اختیاط. || اختطاء ناس ؛ تخطی رقاب مردم کردن .
اختتاءلغتنامه دهخدااختتاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شکسته شدن از اندوه یا بیم یا مرض . || فروتنی کردن . || تافتن ریشه ٔ جامه را. || بازداشتن کسی را از کاری . || فروختن متاع خود یکان یکا
اختباءلغتنامه دهخدااختباء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پنهان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). در پرده شدن . || پنهان کردن . (منتهی الارب ). || تعمیه کردن بر کسی چیزی را و به ستر پرسیدن او را از
اختصاءلغتنامه دهخدااختصاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خویشتن را خصی کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خصی کردن خود را. خایه کشیدن .
اختطابلغتنامه دهخدااختطاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خواستگاری کردن زن را. خطبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || خواندن کسی را درتزویج یکی از زنان قبیله ٔ خود. || مردی را بر زن خواستن دا
اختطاطلغتنامه دهخدااختطاط. [ اِ ت ِ ] (ع مص )اِخطاط. نشان ِ بنا برکشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). طرح ریزی کردن . خط برکشیدن گرد زمین و حَدّ پیدا کردن برای بناء و جز آن : ا
اختطافلغتنامه دهخدااختطاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خَطف . ربودن . (منتهی الارب ). ربودن همچو برق . (غیاث اللغات ). || اختطاف حمی کسی را؛ دور شدن تب از او. || استراق سمعکردن شیطان . ||
گاملغتنامه دهخداگام . (اِ) آنقدر از زمین که میان دو پا باشد گاه راه رفتن . قدم . پای . فرجه میان دو قدم . لنگ . پی . این کلمه با افعال برداشن ، زدن . سپردن . گذاشتن ، گذاردن .
تخطیلغتنامه دهخداتخطی . [ ت َ خ َطْ طی ] (ع مص ) فاگذشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درگذشتن . (آنندراج ). تخطی ناس ؛ تخطی رقاب مردم کردن و گذشتن از آنها. چون واوی باشد مسل
اختباءلغتنامه دهخدااختباء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) پنهان شدن . (تاج المصادر بیهقی ). در پرده شدن . || پنهان کردن . (منتهی الارب ). || تعمیه کردن بر کسی چیزی را و به ستر پرسیدن او را از
اختصاءلغتنامه دهخدااختصاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خویشتن را خصی کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خصی کردن خود را. خایه کشیدن .
اختطابلغتنامه دهخدااختطاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خواستگاری کردن زن را. خطبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || خواندن کسی را درتزویج یکی از زنان قبیله ٔ خود. || مردی را بر زن خواستن دا