اختزاللغتنامه دهخدااختزال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تنها و منفرد بودن . || انداختن . || بریدن . اقتطاع . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پاره ای از چیزی بریدن . پاره کردن . || بریده شدن
اَخْتَزَلَدیکشنری عربی به فارسیخلاصه کرد , خلاصه نويسي کرد , تندنويسي کرد , کوتاه کرد , قطع کرد , بريد
اختلالدیکشنری فارسی به انگلیسیbreakdown, discontinuance, disorder, disruption, disturbance, dysfunction, impairment, malady, upset
مختزللغتنامه دهخدامختزل . [ م ُ ت َ زِ ] (ع ص ) تنها و منفرد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنها و جدا و منفرد. (ناظم الاطباء). || اندازنده و برنده . (آنندراج )
بریدنلغتنامه دهخدابریدن . [ ب ُ دَ / ب ُرْ ری دَ ] (مص ) قطع کردن . (آنندراج ).جدا کردن . (ناظم الاطباء). جدا کردن با آلتی برنده چون کارد و غیره . (یادداشت دهخدا). اًبتات . اًترا
حذفلغتنامه دهخداحذف . [ ح َ ] (ع مص ) بیفکندن . افکندن . (دهار) (دستوراللغة). انداختن . (از منتهی الارب ). انداختن و افکندن چیزی را. || حذف از ذنب فرس ؛ گرفتن موی از دم اسپ و ب