احیادیکشنری فارسی به انگلیسیreanimation, rebirth, regeneration, rehabilitation, rejuvenation, resurgence, resurrection, revitalization, revival, vigil
احیالغتنامه دهخدااحیا. [ اَح ْ ] (ع ن تف ) بشرم تر.- امثال : احیا من بکر . احیا من فتاة . احیا من مخدرة . احیا من هدی .اخیلیة درباره ٔ توبة ابن الحمیر گوید:فتی کان احیا من فتا
احیافرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی د، رستاخیز، زندهسازی، ازسرگیری، دوبارگی، نوسازی، تازگی، حیات نو نقاهت، برگشت تنفس مصنوعی احیایشیمیایی رستاخیز، رستخیز، قیامت، محشر، [معاد ◄