احکملغتنامه دهخدااحکم . [ اَ ک َ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از حکم و حکمت . عادل تر. داورتر. (مهذب الاسماء). دانشمندتر. حکیم تر.- امثال : احکم من زرقاء الیمامة . احکم من لقمان . ا
احکمدیکشنری عربی به فارسیبا حکم قضايي فيصل دادن , فتوي دادن(در) , داوري کردن , محکوم کردن , مقرر داشتن , دانستن , فرض کردن , فتوي دادن , حکم کردن , فيصل دادن , احقاق کردن , حکومت کردن ,
أَحْکَمفرهنگ واژگان قرآنمحکم ترين (در جمله "أَحْکَمِ ﭐلْحَاکِمِينَ "يعني حکمش معتبرين و متقن ترين حکم است)
احکم الحاکمینلغتنامه دهخدااحکم الحاکمین . [ اَ ک َ مُل ْ ک ِ ] (اِخ ) اعدل حکام . داورتر داوران . باری تعالی : و نادی نوح ٌ رَبّه فقال رَب اِن ّ ابنی مِن اَهْلی وَ اِن ّ وَعدَک َ الحَق ّ