احقافلغتنامه دهخدااحقاف . [ اَ ] (اِخ ) ریگهای دراز که بکرانه ٔ شحر بود و قوم عاد در آن سکونت داشتند. (منتهی الارب ). اراضی وسیعی در عربستان که امتداد می یابد از حضرموت تا عمان و
احقافلغتنامه دهخدااحقاف . [ اَ ] (اِخ ) سوره ٔ چهل وششم از قرآن کریم ، و آن مکیه است و شماره ٔ آیات آن 35 است ، پس از جاثیه و پیش از محمد، و اول آن : حم . تنزیل الکتاب ...
احقافیهلغتنامه دهخدااحقافیه . [ اَ فی ی َ ] (اِخ ) نام سال پنجم بعثت رسول صلوات اﷲ علیه از سیزده سال توقف آن حضرت در مکه .
ارقافلغتنامه دهخداارقاف . [ اِ ] (ع مص ) لرزه گرفتن از سرما. (منتهی الأرب ). لرزه گرفتن کسی را. (مجهولاً مستعمل است ).
احقافیهلغتنامه دهخدااحقافیه . [ اَ فی ی َ ] (اِخ ) نام سال پنجم بعثت رسول صلوات اﷲ علیه از سیزده سال توقف آن حضرت در مکه .
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ )سوره ٔ چهل و هفتمین از سور قرآن کریم و آن مدنیه و چهل آیت است و پس از احقاف و پیش از فتح واقع است .
عَادٌفرهنگ واژگان قرآننام قوم حضرت هود (علي نبينا وعليه السلام)(مردمي عرب از انسانهاي ما قبل تاريخ بوده و در جزيره زندگي ميکردهانددرقرآن کريم از آنان به "عاد اولي" تعبير شده ، و از آ
قصبه شاملغتنامه دهخداقصبه شام . [ ق َ ص َ ب َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک دریای عمان از شهرهای حضرموت و اهل او خارجی باشند و قبر هود نبی آنجا است . این شهر در میان کوههای ریگ است که آن