احزندیکشنری عربی به فارسیازردن , جور و جفا کردن , غمگين کردن , غصه دار کردن , محزون کردن , اذيت کردن , اندوهگين کردن , افسرده شدن
احضانلغتنامه دهخدااحضان . [ اِ ] (ع مص ) بردن حق کسی : اَحضَن بحقّی ؛ بُرد حق مرا. || عیب کردن کسی را: احضن الرجل و به ؛ عیب کرد مرد را. (منتهی الارب ).