ادرارنامهلغتنامه دهخداادرارنامه . [ اِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نامه ای که خلفا و شاهان در تعیین راتبه ٔ کسی دادندی : و تشریف فرمود از اسب و ساخت و جبه و دستار و سلاح و غلام و کنیزک بف
اظهارنامهلغتنامه دهخدااظهارنامه . [ اِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نوشته ای که افراد راجع به معاملات و تعهدات خود با طرف در آن اظهاراتی می کنند و بوسیله ای رسمی در ضمن ورقه ٔ مزبور (اظهار
اقرارنامهلغتنامه دهخدااقرارنامه . [ اِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) عهدنامه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || قرارنامه . || تمسک . (ناظم الاطباء). || نوشته ای که کسی نویسد و بموجب آن چیزی را
اظهارنامهواژهنامه آزاد(گمرک) اظهارنامۀ اجمالی؛ سندی که شرکت حمل و نقل، هنگام ورود و یا خروج وسیلۀ نقلیه از کشور، به گمرک می دهد و در آن فهرست کلی کالاهایی را که باید تخلیه یا بارگیری
احضاریهفرهنگ انتشارات معین(اِ یِّ) [ ع . ] (اِمر.) احضارنامه ، نامه ای که به وسیلة آن شخص را به دادگاه یا هر جای دیگر فراخوانند.
احضاریهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنامهای که بهوسیلۀ آن کسی را به بازپرسی یا به دادگاه فرامیخوانند؛ احضارنامه.
مراحل قضاییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات قضایی، آیین دادرسی، جریانکار در دادگاه، جریان دعوی آیین دادرسیکیفری، آیین دادرسی مدنی، اصول محاکمات حکم، قرار احضاریه، خواست برگ، احضارنامه، حکم
دادخواستفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ادعانامه، استشهاد، استشهاد محلی، استشهادنامه، عرضحال، اظهارنامه، اظهاریه، اخطاریه، اخطارنامه، احضاریه، خواست برگ، احضارنامه، حکم تفتیش، اجازه ت
دستکلغتنامه دهخدادستک . [دَ ت َ ] (اِ مصغر) مصغر دست . دست کوچک : چون گسی کردمت بدستک خویش گنه خویش بر تو افکندم . رودکی .|| زدن دستها به هم . (ناظم الاطباء). رجوع به دستک زدن ش