احضارلغتنامه دهخدااحضار. [ اِ ] (ع مص ) حاضر آوردن . (منتهی الارب ). حاضر کردن . (تاج المصادر) (زوزنی ). فراخواندن . بخواندن . || دویدن اسب . (منتهی الارب ) (تاج المصادر). دویدن
احضارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حاضر کردن.۲. به حضور خواستن؛ فراخواندن. احضار ارواح: فراخواندن روحهای مردگان بهوسیلۀ کسانی که مدعی هستند میتوانند روح شخص مرده را حاضر کنند و از او پرسشه
اهذارلغتنامه دهخدااهذار. [ اِ ] (ع مص ) بسیار بیهوده گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسیار گفتن . (تاج المصادربیهقی ). بیهوده گفتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).