احسارلغتنامه دهخدااحسار. [ اِ ] (ع مص ) اِحسار بعیر؛ مانده کردن شتر را براندن . (منتهی الارب ). رنجانیدن اشتر. (تاج المصادر).
احثارلغتنامه دهخدااحثار. [ اِ ] (ع مص ) کفیدن شکوفه ٔ خرما پیش از غوره گردیدن دانه ٔ وی . (منتهی الارب ).
احصارلغتنامه دهخدااحصار. [ اِ ] (ع مص ) احصار مرض ؛ بازداشتن مرض کسی را از سفر و مانند آن . (منتهی الارب ). || از حج بازماندن . || احصار بول کسی را؛ تنگ گرفتن بول او را. (منتهی ا
احصارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمحروم شدن و بازماندن از انجام عمل حج، به دلیل دشمن، بیماری، حبس، و مانند آن.
احجارلغتنامه دهخدااحجار. [ اَ ] (اِخ ) یکی از نامهای اسپ در عرب و از جمله نام اسب همام بن مره ٔ شیبانی .
احجارلغتنامه دهخدااحجار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حَجَر. سنگها : در میان منابت اشجار و مساقط احجار پی او بگرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || ج ِ حِجر.