احرصلغتنامه دهخدااحرص . [ اَ رَ ] (ع ن تف ) حریص تر: و لتجدنَّهم احرص الناس علی حیوة. (قرآن 96/2).- امثال : احرص ُ من ذَرّة . احرص ُ من کلب علی جیفة . احرص ُ من کلب علی عَرْق
احرسلغتنامه دهخدااحرس . [ اَ رَ ] (ع ص ) قدیم . کهنه . (منتهی الارب ). || آنکه از هیچکس نترسد. || (ن تف ) نعت تفضیلی از حراست .- امثال : احرس من الأجل .احرس من کلب . (مجمع ا
حذیفةلغتنامه دهخداحذیفة. [ ح ُ ذَ ف َ ] (اِخ ) ابن الاحرص یا الابرص الاشجعی . از حکام اندلس است . مدت ششماه به سال 110 هَ . ق . بر آن دیار ولایت داشت . (ترجمه ٔ عربی معجم الانساب
عقیلغتنامه دهخداعقی . [ ع ِق ْی ْ ] (ع اِ) آنچه نخستین از کودک نوزاده برآید ازکمیز و پلیدی . (از منتهی الارب ). چیزی است که از شکم نوزاد هنگام تولد و پیش از آنکه چیزی بخورد، خا
کادلغتنامه دهخداکاد.(اِ) حرص و شره باشد. (جهانگیری ) (برهان ). || جایگاه تخت . (اوبهی ، نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ لغت نامه ). ظاهراً معنی «گاه » در این کتاب به کادداده شده
ولعفرهنگ انتشارات معین(وَ لَ) [ ع . ] 1 - (اِ.) حرص و علاقه شدید به چیزی . 2 - (اِمص .) حرص ، آزمندی .