احرازلغتنامه دهخدااحراز. [ اِ ] (ع مص ) فراهم آوردن . جمع کردن . || در حِرز کردن . (تاج المصادر). جائی استوار کردن . || جای دادن . (منتهی الارب ). || بازداشتن . (منتهی الارب ). |
احرازفرهنگ انتشارات معین( اِ) [ ع . ] (مص م .) 1 - فراهم آوردن ، جمع کردن . 2 - پناه دادن ، جای دادن . 3 - به دست آوردن ، رسیدن به چیزی .
احراضلغتنامه دهخدااحراض . [ اِ ] (ع مص ) پدر فرزند ناخلف شدن . (منتهی الارب ). فرزند بد زادن . (تاج المصادر). || سخت بیمارکردن . (زوزنی ). بیمار افکندن . (منتهی الارب ): احرضه اﷲ
إَحرازدیکشنری عربی به فارسیاحراز کردن , تحصيل کردن , به دست آوردن , دست يافتن , تصاحب کردن , محقق ساختن , به کف آوردن , تحقق بخشيدن , حائز شدن
احراز اصالتauthenticationواژههای مصوب فرهنگستاناقدامی امنیتی شامل وارسی شناسه و تعیین اعتبار مبدأ و منشأ و محتوای پیام متـ . اصالتسنجي
احراز اصالت صریح کلیدexplicit key authenticationواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی در طرحهای برقراری کلید که علاوه بر تضمین عدم دستیابی هستاری دیگر، بهجز هستار مورد نظر، دستیابی طرف مقابل به کلید را نیز تأیید میکند متـ . اصالتسنجی
احراز اصالت ضمنی کلید، اصالتسنجی ضمنی کلیدimplicit key authenticationواژههای مصوب فرهنگستان← احراز اصالت کلید