۱. با تدبیر کار کردن؛ هوشیاری به کار بردن.
۲. دوراندیشی؛ عاقبتاندیشی.
۳. (اسم) (نظامی) بخشی از نیروی نظامی یک کشور که در مواقع اضطراری به کار گرفته میشود.
پروا، دوراندیشیدن، دوراندیش
پروا، حذر، حزم، دوراندیشی، عاقبتاندیشی، مالاندیشی، مبالات، ملاحظه، هشیاری ≠ بیپروایی
care, caution, cautiousness, chariness, circumspection, discretion, foresight, forethought, precaution, prudence, wariness, watchfulness