اِحْتِواءٌدیکشنری عربی به فارسیمهار کردن , سرکوب کردن , به کنترل در آوردن , کنترل کردن , پيشگيري از گسترش (رشد)
احتواءلغتنامه دهخدااحتواء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گرد کردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر). گرد فروگرفتن . (غیاث ). || فراگرفتن از هر سوی . (منتهی الارب ). اشتمال . || فرازآمدن بر. (من
احتواشلغتنامه دهخدااحتواش . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) احتواش صید؛ رمانیدن صید را بسوی یکدیگر. (منتهی الارب ). درهم رمانیدن صید. || احتواش قوم بر؛ در میان گرفتن قوم کسی را. (منتهی الارب )