اهتذاذلغتنامه دهخدااهتذاذ. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سبک بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن . (المصادر زوزنی ). بشتاب بریدن یا همه چیزی را بریدن . (از اقرب الموارد). بریدن بزودی .
اهتزازلغتنامه دهخدااهتزاز.[ اِ ت ِ ] (ع مص ) درخشیدن ستاره به وقت فرو شدن . || جنبیدن . شتر به آواز حُدا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || جنبانیدن . (ترجمان القرآن تر
اهتضاضلغتنامه دهخدااهتضاض . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) کوفتن و شکستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شکستن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). || مقصر شمردن نفس خود را جه
محتززلغتنامه دهخدامحتزز. [ م ُ ت َ زِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از احتزاز. بُرَنده . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که می بُرَد. (ناظم الاطباء).
اجتنابفرهنگ مترادف و متضاداحتراز، استنکاف، امتناع، امساک، پرهیز، تحاشی، تحرز، حذر، خودداری، دوری، کنارهگیری
اختزازلغتنامه دهخدااختزاز. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به تیر و نیزه دوختن . || بهم وادوختن . (زوزنی ). || گرفتن یکی را از جماعتی . در جماعت آمده گرفتن از جماعت (انسان را از میان گروه مردم
ارتزازلغتنامه دهخداارتزاز.[ اِ ت ِ ] (ع مص ) ترنجیده شدن . || پشیمان شدن . || درنشستن تیر به نشانه . (منتهی الارب ). || استوار شدن چیزی در چیزی . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ||