احباشلغتنامه دهخدااحباش . [ اِ ] (ع مص ) بچه ٔ سیاه زادن .(منتهی الارب ). فرزند حبشی لون زادن . (تاج المصادر).
إحباطٌدیکشنری عربی به فارسیشکست , ناکامي , شکست دادن , ناکام کردن , خنثي کردن , بي اثر کردن , نافرجام نمودن
إحباطُ المؤامَرَةدیکشنری عربی به فارسیخنثي سازي توطئه , نقش بر آب کردن دسيسه , بي اثر کردن توطئه , کشف توطئه , عقيم ساختن توطئه , خنثي کردن توطئه , ناکام گذاردن توطئه
encapsulatesدیکشنری انگلیسی به فارسیانباشته می شود، در محفظهای قرار دادن، بصورت کپسول دراوردن، در کپسول گذاردن