اجماعلغتنامه دهخدااجماع . [ اِ ] (ع مص ) عزم کردن بر کاری . (تاج المصادر) (منتهی الارب ). || اتفاق کردن جماعت بر کاری . متفق شدن . || گرد آمدن بر. || جمله کردن چیزی را. (منتهی ال
اجماعفرهنگ انتشارات معین( اِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) گرد آمدن ، متفق شدن بر انجام کاری . 2 - (مص م .) جمع کردن . 3 - (اِمص .) در فقه اسلامی به معنی اتفاق کلمة فقها در مسئله ای یا امری .
اجماءلغتنامه دهخدااجماء. [ اَ م َءْ ] (ع ص ) فرس ٌاَجمَاء؛ اسبی که غرّه ٔ کشیده دارد. (منتهی الارب ).
عجماءلغتنامه دهخداعجماء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث أعجم . آنکه فصیح نباشد و کلام خود را آشکار نکند اگر چه از عرب بود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || آنکه عرب نبود. (اقرب الموارد).
اجماع مرکبلغتنامه دهخدااجماع مرکب . [ اِ ع ِ م ُ رَک ْ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اتفاق در حکم با اختلاف در مأخذ که با فساد یکی از مآخذ حکم مختلف و اجماع زائل گردد. مثلاً اجماع قا
اجماعرسانیconsensus buildingواژههای مصوب فرهنگستاندستیابی به توافق و همسخنی دربارۀ آیندههایی خاص که از اهداف عام آیندهنگاری به شمار میآید
اجماع مرکبلغتنامه دهخدااجماع مرکب . [ اِ ع ِ م ُ رَک ْ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اتفاق در حکم با اختلاف در مأخذ که با فساد یکی از مآخذ حکم مختلف و اجماع زائل گردد. مثلاً اجماع قا
حجیة اجماعلغتنامه دهخداحجیةاجماع . [ ح ُج ْ جی ی َ ت ِ اِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بحثی است از اصول فقه . رجوع به اجماع شود.