اجلاللغتنامه دهخدااجلال . [ اِ ] (ع مص ) بزرگ داشتن . بزرگ قدر گردانیدن . تعظیم . بزرگ شمردن : ملکا اسب تو و زرّ توو خلعت توبنده را نزد اخلاّ بفزوده ست اجلال . فرخی .گر اجلالش کن
اجلالفرهنگ نامها(تلفظ: ejlāl) (عربی) بزرگ داشتن ، تجلیل ؛ شوکت و جلال ، بلندی مقام ؛ کبریا و عظمت پروردگار .
دام اجلالهلغتنامه دهخدادام اجلاله . [ م َ اِ ل ُه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) بردوام بادبزرگداشت او. پیوسته باد بزرگواری و بزرگ قدری او.
اخلاللغتنامه دهخدااخلال .[ اِ ] (ع مص ) خلل آوردن . خلل و رخنه کردن . خلل رسانیدن . (مؤید الفضلاء). زیان رسانیدن : اخلال در معنی . اخلال بمقصود. اِخلال به وزن : تاء دوست و داشت
دام اجلالهلغتنامه دهخدادام اجلاله . [ م َ اِ ل ُه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) بردوام بادبزرگداشت او. پیوسته باد بزرگواری و بزرگ قدری او.
تجلیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اجلال، احترام، بزرگداشت، تبجیل، تعظیم، تکریم ۲. بزرگداشتن ≠ تحقیر، خوارداشت