اجریلغتنامه دهخدااجری . [ اَ ج ُرْ ری ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است و مفید معنی آجرسازی و آجرفروشی است و جمعی از قدما به این نسبت مشهور شده اند. (سمعانی ).
اجریلغتنامه دهخدااجری . [ اَ ج ُرْ ری ی ] (اِخ ) محمدبن حسین بن عبداﷲ شافعی بغدادی ملقب به اجری ، منسوب بقریه ای در بغداد. وی محدث و صالح و عابد بود و از ابومسلم لخمی و ابوشعیب
اجریلغتنامه دهخدااجری . [ اِ ] (از ع ، اِ) مستمری . مقرری . جیره . وظیفه و راتبه . جنسی که بلشکریان و جز آنان میداده اند. آن را اجراء و اجرا و جری و جیره نیز گویند : و ابوبکر اج
اجریلغتنامه دهخدااجری . [ اِ را/ اُ را ] (ازع ، اِ) وظیفه یعنی طعام هرروزه که بمحتاجان دهند و علوفه . (غیاث اللغات از لطائف و شرح تحفةالعراقین ).
اژریلغتنامه دهخدااژری . [ اِ ژِ ] (اِخ ) اژریا. دختری حوری نژاد که دیانا او را به چشمه ای تبدیل کرد و در جنگل آریسی از جنگلهای لاسیوم جاری ساخت . زنان روم قدیم او را ستایش می کر
عجریلغتنامه دهخداعجری . [ ع ُ ری ی ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ). کذب . (اقرب الموارد). || (اِ) بلا و سختی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
آجریلغتنامه دهخداآجری . [ ج ُرْ ری ] (ص نسبی ) منسوب به آجر یا درب الاَّجر و آن محله ای از بغداد بوده و برخی مشاهیر بدان منسوبند. || (اِخ ) نام و تخلص چند تن از مشایخ بزرگ .
اجری خوارلغتنامه دهخدااجری خوار. [ اِ خوا / خا ] (نف مرکب ) راتبه خوار. مُوظّف : به این دونان که اجری خوار دهرندفروناید سر، ارباب هِمم را. شفائی .و گاه در شعر بتخفیف جری خوار آید : م
اجری خوارلغتنامه دهخدااجری خوار. [ اِ خوا / خا ] (نف مرکب ) راتبه خوار. مُوظّف : به این دونان که اجری خوار دهرندفروناید سر، ارباب هِمم را. شفائی .و گاه در شعر بتخفیف جری خوار آید : م