اجردیکشنری عربی به فارسیپردازه , پردازانه , مزد , دستمزد , اجرت , پاداش , پول , شهريه , اجاره کردن , دستمزد دادن به , اجير کردن , کار مزد , دسترنج , حمل کردن , جنگ بر پا کردن , اجر
اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ] (ع اِ) پاداش عمل . (منتهی الارب ). پاداش نیک . مزد. اجرت . مزد کار : بدرستی که او ضایع نمیگرداند اجر نیکوکاران را. (تاریخ بیهقی ). ج ، آجار، اُجور.
اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ج َ ] (اِخ ) قریه ای است در راه قیروان به بونة، پس از جلولاء (بقول ابی عبید) وآن دارای دیوار و پل است و سنگلاخ است و راه آن دشوار و شیرناک است و هموار
آجرگویش تهرانیختائی= 16 قالب آن یک ذرع مربع ، اتابکی=آجری مرغوب مستطیل شکل 18×20 سانت ، نیم گرد=نیمه لب پخ زده ، نظامی= 4 قالب یک ذرع مربع 0/5×0/5 ذرع ، قزاقی
آجرلغتنامه دهخداآجر. [ ج ُرر ] (اِخ ) قریه یا محله ای از بغداد که چند تن از مشاهیر بنسبت بدان آجری لقب یافته اند، و آن را درب الاَّجر هم می گفته اند.
آجُرگویش خلخالاَسکِستانی: âjur دِروی: xəšt/ âjur شالی: xəšt کَجَلی: karbik/ âjor کَرنَقی: âjur کَرینی: xəšt/ âjur کُلوری: xəšt گیلَوانی: âjor لِردی: âjur
آجُرگویش کرمانشاهکلهری: âǰoř گورانی: âǰoř سنجابی: âǰoř کولیایی: âǰoř زنگنهای: âǰoř جلالوندی: âǰoř زولهای: âǰoř کاکاوندی: âǰoř هوزمانوندی: âǰoř