اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ] (ع اِ) پاداش عمل . (منتهی الارب ). پاداش نیک . مزد. اجرت . مزد کار : بدرستی که او ضایع نمیگرداند اجر نیکوکاران را. (تاریخ بیهقی ). ج ، آجار، اُجور.
اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ج َ ] (اِخ ) قریه ای است در راه قیروان به بونة، پس از جلولاء (بقول ابی عبید) وآن دارای دیوار و پل است و سنگلاخ است و راه آن دشوار و شیرناک است و هموار
اجرلغتنامه دهخدااجر. [ اَ ج ُ ] (معرب ، اِ) (معرب آگور) لغتی است در آجر. خشت پخته . (منتهی الارب ). رجوع به آجر شود.
آجرلغتنامه دهخداآجر. [ ج ُرر ] (اِخ ) قریه یا محله ای از بغداد که چند تن از مشاهیر بنسبت بدان آجری لقب یافته اند، و آن را درب الاَّجر هم می گفته اند.
آجرلغتنامه دهخداآجر. [ ج ُ ] (از فرانسوی ، ص ، اِ) (از فرانسوی ِ آژور) مشبک . بسوراخ ، و آن را شبکه و سه پایه نیز گویند.- آجر زدن ؛ سه پایه دوختن و شبکه زدن .
آجُرگویش خلخالاَسکِستانی: âjur دِروی: xəšt/ âjur شالی: xəšt کَجَلی: karbik/ âjor کَرنَقی: âjur کَرینی: xəšt/ âjur کُلوری: xəšt گیلَوانی: âjor لِردی: âjur
آجُرگویش کرمانشاهکلهری: âǰoř گورانی: âǰoř سنجابی: âǰoř کولیایی: âǰoř زنگنهای: âǰoř جلالوندی: âǰoř زولهای: âǰoř کاکاوندی: âǰoř هوزمانوندی: âǰoř