اجتهادلغتنامه دهخدااجتهاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تجاهد. جهد کردن . (زوزنی ). کوشیدن . بکوشیدن . (تاج المصادر). || کوشش . جدّ. جهد. سعی . کدّ: این اجتهاد بجای آوردم . (کلیله و دمنه ).
محب الاجتهادلغتنامه دهخدامحب الاجتهاد. [ م ُ ح ِب ْ بُل ْ اِ ت ِ ] (اِخ ) محب التعب . محب المجتهد. فیلونیوس ، لقب یحیی النحوی الاسکندرانی الاسکلائی است . رجوع به یحیی نحوی شود.