اجتماعيدیکشنری عربی به فارسیانسي , دسته جمعي , وابسته بجامعه , اجتماعي , گروه دوست , معاشرتي , جمعيت دوست , تفريحي
اجتماعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی خوشمشرب، دلجو، خوشبرخورد، معاشرتی، انسگیر، برونگرا، غریبنواز، مجلسآرا[ی]، مجلسافروز، مردمدار، مهماننواز، مستقبل، مهربان
اجتماعیفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع - فا. ] (ص نسب .) منسوب به اجتماع ؛ 1 - همگانی ، عمومی . 2 - کسی که آداب معاشرت را می داند.
اِجْتِماعُدیکشنری عربی به فارسیجلسه , نشست , همايش , گردهمايي , اجلاسيه , اجلاس , کنفرانس , سمينار , اجتماع , تجمع , ميتينگ
اِجْتِماعُ تَحْضيري (تَمْهيدي)دیکشنری عربی به فارسیجلسه تمهيدي , نشست مقدماتي , نشست تمهيدي , جلسه مقدماتي