اجاغلغتنامه دهخدااجاغ . [ اُ ] (ترکی ، اِ) اجاق : در گلستان بی تخلف مشربان از بهر طبخ بر کنار جو بهر گامی اجاغی بسته اند. سنجر کاشی .ز شمع بزمش آگه نیست واله لیک می بیندپر پروان
اجاقلغتنامه دهخدااجاق .[ اُ ] (ترکی ، اِ) اجاغ . دیگدان . دیگ پایه . آتشدان . || دودمان . خاندان . آل . دوده : با اُجاق شاه مردان هرکه خصمی میکندخانه اش را روشنی از خانه روشن کر
اجاقفرهنگ انتشارات معین(اُ) [ تر. ] ( اِ.) 1 - دیگدان ، آتشدان . 2 - دودمان ، خاندان . 3 - صاحب کرامات و کشف . ؛ ~گاز نوعی اجاق که سوخت آن گاز متان است . ؛ ~برقی نوعی اجاق که با ن
احمدپاشالغتنامه دهخدااحمدپاشا. [ اَ م َ ](اِخ ) (کدک ...) از مشاهیر وزرای دولت عثمانی است اوبفرط شجاعت و جسارت و عقل و تدبیر متصف بود و در زمان ابوالفتح سلطان محمدخان ثانی چهار سال
براه سپردنلغتنامه دهخدابراه سپردن . [ ب ِ س ِ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + راه + سپردن ) نفرین و دعای بد کردن مثلاً سیدی بکسی گوید که ترا براه جد خود سپردم یعنی باطن جدم ترا خواهد زد
دقدانلغتنامه دهخدادقدان . [ دِ ] (معرب ، اِ) معرب دیگدان . (یادداشت مرحوم دهخدا). || آنچه دیگ را بر آن نصب کنند. (از ذیل اقرب الموارد از تاج ). اجاغ و جائی که در آنجا دیگ بجوش می
دودیلغتنامه دهخدادودی . (ص نسبی ) هر چیز منسوب و مربوط به دود. از دود. (یادداشت مؤلف ). || منسوب به بخار.- ماشین دودی ؛ (در تداول عامه ) مقابل ماشین اسبی . ماشینی که با بخار آ