اجاجلغتنامه دهخدااجاج . [ ] (اِخ ) (مشعله ) نام عمومی پادشاهان عمالقه بود، همچنان که سلاطین مصر را فراعنه میگفتند. (سفر اعداد 24:7 و کتاب اول سموئیل 15:8). و در تورات مذکور است
اجاجلغتنامه دهخدااجاج . [ اُ ] (ع ص ) شور و تلخ (آب ). سخت شور. آب شور. (مهذب الاسماء). آب تلخ . (خلاص نطنزی ).
عجاجلغتنامه دهخداعجاج . [ ع َ ] (ع اِ) گرد. (منتهی الارب ). غبار. (اقرب الموارد) (شرح قاموس ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). || دود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (شرح قاموس ) (
عجاجلغتنامه دهخداعجاج . [ ع َج ْ جا ] (اِخ ) عبداﷲبن روبةبن لبیدبن صخرالسعدی التمیمی معروف به عجاج و مکنی به ابوالشعثاء در جاهلیت متولد شد شعر گفت سپس اسلام آورد و تا خلافت ولید
عجاجلغتنامه دهخداعجاج . [ ع َج ْ جا ] (ع ص ) با بانگ و فریاد از هر صاحب صوتی . (اقرب الموارد) (از آنندراج ) (شرح قاموس ) (از مهذب الاسماء): نهر عجاج و فحل عحاج . (اقرب الموارد)
اجاجیلغتنامه دهخدااجاجی . [ ] (اِخ ) این لفظ در کتاب استر تورات (3:1 و 10و 8:3 و 5) مذکور است . احتمال میرود مراد طایفه ای است که هامان بدان منسوب بود و یوسفون این لفظ را به عمال
اجاجیلغتنامه دهخدااجاجی . [ ] (اِخ ) این لفظ در کتاب استر تورات (3:1 و 10و 8:3 و 5) مذکور است . احتمال میرود مراد طایفه ای است که هامان بدان منسوب بود و یوسفون این لفظ را به عمال