اثقافلغتنامه دهخدااثقاف . [ اِ ] (ع مص ) مساوی و مماثل کردن : اُثْقِفْتُه ُ (مجهولاً)؛ مساوی و مماثل کرده شد بهر من .
ارقافلغتنامه دهخداارقاف . [ اِ ] (ع مص ) لرزه گرفتن از سرما. (منتهی الأرب ). لرزه گرفتن کسی را. (مجهولاً مستعمل است ).
انقافلغتنامه دهخداانقاف . [ اِ ] (ع مص ) استخوان دادن کسی را تا مغز برآورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ): انقفتک المخ ؛ استخوان دادم ترا تا مغز برآری . (منتهی الار
اوقافلغتنامه دهخدااوقاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وقف . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد). رجوع به وقف شود. || موقوفات و چیزهایی که در راه خدا وقف کرده باشند. (م