اتیانلغتنامه دهخدااتیان . [ اِت ْ ] (ع مص ) آمدن . (زوزنی ). || آرمیدن با زن . || بودن . || آوردن .- اتیان بمثل ؛ نظیر و شبیه آوردن چیزی را. || کردن کاری را : به ترک شر و به اتی
اتیانفرهنگ انتشارات معین( اِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) آوردن . 2 - مانند و نظیر چیزی را آوردن . 3 - (مص ل .) انجام دادن . 4 - آمدن .
اتیانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آوردن.۲. آمدن.۳. انجام دادن.۴. [مجاز] جماع کردن؛ همبستر شدن. اتیان به مثل: [قدیمی] آوردن مثل چیزی؛ نظیر و شبیه آوردن چیزی را.
اتزاندیکشنری عربی به فارسیتوازن , وضع , وقار , ثبات , نگاهداري , اونگ يا وزنه ساعت , وزنه متحرک , بحالت موازنه دراوردن , ثابت واداشتن