اتوکارلغتنامه دهخدااتوکار. [ اُت ْ ت ُ ] (اِخ ) در بوهم (چهستان ) نام دوتن از فرمانروایانست . یکی از آنان در 1198 م . به امپراطوری آلمان انتخاب شد و دومی با لقب مظفر در 1253 م . ا
اشوکارلغتنامه دهخدااشوکار. [ ](اوستایی ، اِ) کلمه ٔ اوستایی است بمعنی بخشنده ٔ قوت رجولیت که زردشتیان آنرا یکی از عناصر چهارگانه می دانستند. رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص 174 ش
اوکارلغتنامه دهخدااوکار. [ اَ ] (اِ) بر وزن و معنی افکار است که جراحت پشت چاروا باشد. (برهان ) (آنندراج ). || زمین گیر و بجامانده . (برهان ).
اوکارلغتنامه دهخدااوکار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَکر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). آشیانه ٔ مرغ . رجوع به وکر شود.
وسایل نقلیۀ عمومیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت نقلیۀ عمومی، تاکسی، اتوبوس، مینیبوس اتوکار، كامیون، باری، کشنده، اسب، تریلر ماشینهای راهسازی، ماشینهای سنگین، لودر، بولدوزر، گریدر، بیل مکانیکی قطا
athwartدیکشنری انگلیسی به فارسیاتوارت، از طرفی بطرف دیگر، برخلاف، از وسط، از این سو بان سو، برضد، مخالف