اتقانلغتنامه دهخدااتقان . [ اِ ] (ع مص ) کاری محکم کردن . (مؤید) (زوزنی ) (تاج المصادر). استوارکردن کار. (مؤید) (منتهی الارب ). استواری . اِحکام .- اتقان صُنع ؛ در اصطلاح حکمت
اسکندر شدیدلغتنامه دهخدااسکندر شدید. [ اِ ک َ دَ ش َ ] (اِخ ) او راست : بیان الصناعة من اتقان فن الزراعة، که در مطبعةالرغائب در زقازیق بسال 1905م . طبع شده . (معجم المطبوعات ج 1 ستون 4
امیرکاتبلغتنامه دهخداامیرکاتب . [ اَ ت ِ ] (اِخ ) قوام الدین ابوحنیفه امیرکاتب بن امیرعمربن امیرغازی فارابی اتقانی عمیدی . (685 - 758 هَ .ق ./ 1286 - 1357 م .) فقیه بود. در اتقان مت
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) حلّی و او جمال الدین ابوالعباس احمدبن شمس الدین محمدبن فهد اسدی حلی ساکن حله ٔ سیفیه و حائر شریف است حیّاً و میتاً و او در فضل و اتقان و
عبدالرحمانلغتنامه دهخداعبدالرحمان . [ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن کمال الدین ابی بکربن ناصرالدین محمد سیوطی . از علماء علم عربیت و ادبا، بزرگ عصرخود بود. سیوطی را تألیفات متعددی است از
حِکْمَةَفرهنگ واژگان قرآنمعرفت علمي است در حدي که نافع باشد -علمی که کاربردی باشد -نوعی حکم که سستی در آن نیست(بر وزن فعلة که وزني است مخصوص افاده نوع ، يعني دلالت بر نوع معنائي ميکند