اطاعهلغتنامه دهخدااطاعه . [ اِ ع َ ] (ع مص ) مأخوذ از تازی ، فرمان بردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلا). رجوع به اطاعت و اطاعة شود.
اذاعةلغتنامه دهخدااذاعة. [ اِ ع َ ] (ع مص ) آشکار کردن . آشکارا کردن . (غیاث اللغات ). فاش کردن (چنانکه خبر را). پراکنده کردن (چنانکه خبری را). اظهار. اشاعه (خبر را). انتشار.- اذ
اراعةلغتنامه دهخدااراعة. [ اِ ع َ ] (ع مص ) اِراعت . اراعت قوم ؛ بسیار و افزون شدن طعام ایشان . افزونی کردن طعام . (تاج المصادر بیهقی ). || اراعةِ حنطة؛ پاکیزه شدن گندم . || اراع