ابیلغتنامه دهخداابی . [ اُ ب َی ی ] (اِخ ) ابن کعب انصاری . او راست : کتاب فضائل القرآن . (ابن الندیم ).
ابیلغتنامه دهخداابی . [ اُب َی ی ] (اِخ ) ابن کعب بن قیس بن عبیدبن زیدبن معاویةبن عمروبن مالک بن النجار الأنصاری النجاری . مکنی به ابوالمنذر و ابوالطفیل و ملقب به سیّدالقراء.
ابیلغتنامه دهخداابی . [ اَ ] (ص نسبی ) (مرکب از اب ، پدر + یای نسبت ) پدری . صُلبی . مقابل امی و بطنی .- اخت ابی ؛ خواهر پدری . خواهر صلبی .
آبیفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارزق، کبود، لاجورد، نیلگون ۲. بحری، دریایی ۳. آبزی ۴. خالو، دایی ≠ دیمی، دیم ۵. خشکی ۶. هوازی
عبیلغتنامه دهخداعبی . [ ع َ بی ی ] (ع اِ) نصیب . (اقرب الموارد). بخش و بهره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال عبیک من الجزور؛ ای نصیبک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
ابی فؤنلغتنامه دهخداابی فؤن . [ اُ ف ُ ءَ ] (معرب ، اِ) گلی است کبود که بیشتر در گندم زارها روید از خانواده ٔ قنطوریون و آنرا به ترکی حسن بیگ اودی و در تداول عوام زارعین نان روغنی