ابویزیدلغتنامه دهخداابویزید. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) ابن حِنْتِف مازنی . ظاهراً محدث است و از عمارةبن احمر روایت کند وصاحب تاج العروس گوید: و فیه اختلاف کما فی التبصیر.
ابویزیدلغتنامه دهخداابویزید. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) ابن مبارزالدین محمد مظفری . چون سلطان زین العابدین بن شاه شجاع بسلطنت رسید (786 هَ . ق .) ابویزید جانب سلطان زین العابدین را رها ک
امام الدین ابویزیدلغتنامه دهخداامام الدین ابویزید. [ اِ مُدْ دی اَ ی َ زی ] (اِخ ) (مولانا...) از دانشمندان روزگار سلاله ٔ آق قویونلو و معاصر جلال الدین دوانی بود. وی در زمان یعقوب میرزا در ش
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) عمربن شبّةبن عبیدبن ریطه . و نام شبّه پدر ابوزید، زید و کنیتش ابومعاذ بود.عمر از مردم بصره و مولی بنونمیر، شاعر اخباری فقیه صادق اللهجه
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) عمروبن اخطب انصاری .صحابی است . و برخی برآنند که جامع قرآن او بود و وی عمری طویل یافته است . رجوع به ابوزید انصاری شود.
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) کنیت ابن خلدون عبدالرحمن بن محمد. رجوع به ابن خلدون ... شود.
امام الدین ابویزیدلغتنامه دهخداامام الدین ابویزید. [ اِ مُدْ دی اَ ی َ زی ] (اِخ ) (مولانا...) از دانشمندان روزگار سلاله ٔ آق قویونلو و معاصر جلال الدین دوانی بود. وی در زمان یعقوب میرزا در ش
رشکلغتنامه دهخدارشک . [ رِ ] (اِخ ) لقب یزیدبن ابویزید است . از کثرت غیرت و تعصب ، این کلمه ٔ عربی را به ارشک فارسی عوض کرده و معرب ارشک ، رشک شده . (از انساب سمعانی ). لقب یزی
اصغرلغتنامه دهخدااصغر. [ اَ غ َ ] (اِخ ) لقب ابویزید طیفوربن آدم بن عیسی بن علی . زاهد بسطامی بود چنانکه یاقوت در معجم البلدان ذیل بسطام نام و نسب وی را بدینسان آورده است : ابوی
طیفوریانلغتنامه دهخداطیفوریان .[ طَ ] (اِخ ) فرقه ای از صوفیه بر طریقت ابویزید طیفوربن عیسی بن سروشان بسطامی . (کشف المحجوب هجویری ).
بسطامیلغتنامه دهخدابسطامی . [ ب َ ] (اِخ ) (شیخ ) ابویزید طیفوربن عیسی بن سروشان بسطامی . ابویزید بسطامی عارف از شهر بسطام است . (منتهی الارب ). رجوع به ابویزید و طیفور و ریحانة ا