ابولهبلغتنامه دهخداابولهب . [ اَ ل َ هََ ] (اِخ ) عبدالعزّی بن عبدالمطّلب . عم ّ رسول صلوات اﷲ علیه . و این کنیت را مسلمانان به وی داده اند. بلعمی مترجم تاریخ طبری گوید: هیچکس نبو
ابودهبللغتنامه دهخداابودهبل . [ اَ دَب َ ] (اِخ ) جُمَحی . وهب بن زمعه . از مشاهیر شعرای عرب . او در خلافت معاویه و یزید شهرت یافت و معاویه و عبداﷲبن زبیر را مدیح گفت . و با عمره ک
ابولبابهلغتنامه دهخداابولبابه . [ اَ ل ُ ب َ ] (اِخ ) ابن عبدالمنذر الأنصاری . نام او رفاعه . از صحابه ٔ رسول صلوات اﷲ علیه است و بغزوه ٔ سویق بمدینه خلیفه ٔ حضرت او بود. وی غزوه ٔ
بولهبلغتنامه دهخدابولهب . [ ل َ هََ ] (اِخ ) ابولهب : تبت یدا امامک روزی هزار بارکاین فعل از وی آمد نامد ز بولهب . ناصرخسرو.بولهب با زن به پیشت میرود ای ناصبی بنگر آنک زنْش را در
ثویبةلغتنامه دهخداثویبة. [ ث ُ وَ ب َ ] (اِخ ) نام مولاة ابولهب که نبی صلوات اﷲ علیه و حمزه و ابوسلمه را شیر داده است .در بعض مراجع ثوبیة آمده است . رجوع به ثوبیه شود.
حمالةالحطبلغتنامه دهخداحمالةالحطب . [ ح َ م ْ ما ل َتُل ْ ح َ طَ ] (اِخ ) خواهر ابوسفیان بن حرب اموی و زوجه ٔ ابولهب است ، مکنی به ام جمیل . وی کمال بغض و عداوت نسبت بحضرت رسول داشته
لبنیلغتنامه دهخدالبنی . [ ل ُ نا ] (اِخ ) خزاعیة. نام مادر ابولهب عموی پیغمبر (ص ). (عقد الفرید ج 3 ص 263).
مسروحلغتنامه دهخدامسروح . [ م َ ] (اِخ ) برادر رضاعی رسول اکرم (ص ) و او پسر ثویبه کنیز ابولهب بود. (از امتاع ج 1 ص 5 و حبیب السیر چ طهران ج 1 ص 104).