ابوقبیسلغتنامه دهخداابوقبیس . [ اَ ق ُ ب َ ] (اِخ ) مصغّرابوقابوس . رجوع به ابوقابوس نعمان بن منذر... شود.
ابوقبیسلغتنامه دهخداابوقبیس . [ اَ ق ُ ب َ ] (اِخ ) نام کوهی مشرف بمکه از جانب غربی ، مقابل کوه قعیقعان و مکه بمیان این دو کوه باشد و نام آنرا در جاهلیت امین گفتندی چه گمان می کردن
ابوقبیصهلغتنامه دهخداابوقبیصه . [ اَ ق َ ص َ ] (اِخ ) برأبن قبیصه خزاعی کوفی . مجاهد از او حدیث کند.
ابوقبیصهلغتنامه دهخداابوقبیصه . [ اَ ق َ ص َ ] (اِخ ) سکین بن یزید. محدث است . او از عبداﷲبن عبیدبن عمیر و از او عبدالوارث بن سعید روایت کند.
ابوقبیصهلغتنامه دهخداابوقبیصه . [ اَ ق َ ص َ ] (اِخ ) یزیدبن قنانه ٔ طائی ، ملقب به هَلِب . صحابی است .
صفالغتنامه دهخداصفا. [ ص َ ] (اِخ ) مکان بلندی است از کوه ابوقبیس ، بین آن و مسجدالحرام عرض وادی است که راه و بازار است . نصیب گوید : و بین الصفا والمروتین ذکرتکم بمختلف من بین
غارالکنزلغتنامه دهخداغارالکنز. [ رُل ْ ک َ ] (اِخ ) موضعی در کوه ابوقبیس که بنا به گمان بعضی حضرت آدم کتب خود را در آن دفن کرده است . (از معجم البلدان ).
فاضحلغتنامه دهخدافاضح . [ ض ِ ] (اِخ ) جایی است در نزدیکی مکه پهلوی ابوقبیس که مردم شهرهای دیگر برای رفع احتیاجات خود بدانجا میرفتند. این محل را نظربه اینکه بنی جرهم و بنی قطورا