ابوسفیانلغتنامه دهخداابوسفیان . [ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) ابن جابربن عتیک انصاری . او از پدرخویش و از او ابن یزید روایت کند.
ابوسفیانلغتنامه دهخداابوسفیان . [ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) ابن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف . صحابی است . او پسر عم رسول و برادر رضاعی آن حضرت بود صلوات اﷲ و سلامه علیه از حلیمه
آل ابوسفیانلغتنامه دهخداآل ابوسفیان . [ ل ِ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) آل بوسفیان .بنوامیه . از اولاد ابوسفیان و مراد معاویةبن ابی سفیان و یزیدبن معاویه و معاویةبن یزید است : چه خطر دارد آل بو
آل ابوسفیانلغتنامه دهخداآل ابوسفیان . [ ل ِ اَ س ُف ْ ] (اِخ ) آل بوسفیان .بنوامیه . از اولاد ابوسفیان و مراد معاویةبن ابی سفیان و یزیدبن معاویه و معاویةبن یزید است : چه خطر دارد آل بو
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی .[ ج ُ ] (اِخ ) محمدبن ابوسفیان . راوی بود و از حمید طویل روایت کرد و علی بن یزداد صائغ از او روایت میکرد. (از تاریخ جرجان تألیف ابوالقاسم سهمی ص 345).
حبیبةلغتنامه دهخداحبیبة. [ ح َ ب َ ] (اِخ ) دخت ابوسفیان . ابوعمر آورده است : که ابان بن صمعة از محمدبن سیرین از حبیبة دخت ابی سفیان روایتی راجع به پاداش پدر و مادری که سه فرزند
رؤاسیلغتنامه دهخدارؤاسی . [ رُ آ ] (اِخ ) ابوسفیان وکیعبن جراح الرؤاسی ، منسوب به رؤاس حرث . از روات است . از هشام بن عروة و ثوری و شعبه روایت کند و احمدبن حنبل و یحیی بن معین
انسلغتنامه دهخداانس . [ اَ ن َ ] (اِخ ) ابوسفیان . انس بن مدرک بن کعب کلبی . شاعر و فارس عرب بود اسلام را درک کرد و مسلمان شد. رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابة ج 1 ص 73 شود.