ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) آقسنقر برسقی ملقب به سیف الدین قسیم الدوله صاحب موصل و رحبه و دیگر نواحی . او پس از سپهسالار مودود از طرف سلطان محمد ملکشاه سلجوقی ام
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) اَشَج ّ. او راست : کتاب تفسیر بر قرآن . (ابن الندیم ).
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) ابان بن تغلب بن ریاح جریری بکری . رجوع به ابان ... در این لغت نامه شود.
سلطان ابوسعیدلغتنامه دهخداسلطان ابوسعید. [ س ُ اَ س َ ] (اِخ ) (855 - 873 هَ .ق .)فرزند شاهرخ نوه ٔ میرانشاه از سلسله ٔ تیموری که بعداز وی بسلطنت رسید. اوضاع ممالک شاهرخ بعد از او قرین ه
ابوسعدلغتنامه دهخداابوسعد. [ اَ س َ ] (اِخ ) محمدبن حسن بن محمدبن عبدالرحیم عمیدالدوله . رجوع به محمد... شود.
ابوسعدلغتنامه دهخداابوسعد. [ اَ س َ ] (اِخ ) ابن وهب . از بنی قریظه یا بنی النضیر. صحابی است . صاحب استیعاب گوید حق این است که ابوسعد از بنی النضیر است .
سلطان ابوسعیدلغتنامه دهخداسلطان ابوسعید. [ س ُ اَ س َ ] (اِخ ) (855 - 873 هَ .ق .)فرزند شاهرخ نوه ٔ میرانشاه از سلسله ٔ تیموری که بعداز وی بسلطنت رسید. اوضاع ممالک شاهرخ بعد از او قرین ه
تاج الملوکلغتنامه دهخداتاج الملوک .[ جُل ْ م ُ ] (اِخ ) مجدالدین ابوسعید بوری بن ایوب بن شاذی بن مروان (556 - 579 هَ . ق .) خواندمیر گوید: درسنه ٔ ثمان و ستین و خمسمائه نجم الدین ایوب