ابوزلغتنامه دهخداابوز. [ اَ ] (ع ص ) دونده ٔ برجهنده از آهو و جز آن . آنکه برجهد گاه دویدن یا بردود و روی نگرداند: ظبی ابوز. ظبیة ابوز. اَبز. ابّاز. || نجیبة ابوز؛ ماده شتری که
ابوزلغتنامه دهخداابوز. [ اُ ] (ع مص ) اَبز. دویدن و برجستن . جستن در دویدن . جستن آهو در دویدن . برجستن آهوبره در دویدن . برجستن گاه دویدن : ابز الظبی اُبوزاً. || بغارت بردن .
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) عمربن شبّةبن عبیدبن ریطه . و نام شبّه پدر ابوزید، زید و کنیتش ابومعاذ بود.عمر از مردم بصره و مولی بنونمیر، شاعر اخباری فقیه صادق اللهجه
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) عمروبن اخطب انصاری .صحابی است . و برخی برآنند که جامع قرآن او بود و وی عمری طویل یافته است . رجوع به ابوزید انصاری شود.
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) کنیت ابن خلدون عبدالرحمن بن محمد. رجوع به ابن خلدون ... شود.
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) عمربن شبّةبن عبیدبن ریطه . و نام شبّه پدر ابوزید، زید و کنیتش ابومعاذ بود.عمر از مردم بصره و مولی بنونمیر، شاعر اخباری فقیه صادق اللهجه
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) عمروبن اخطب انصاری .صحابی است . و برخی برآنند که جامع قرآن او بود و وی عمری طویل یافته است . رجوع به ابوزید انصاری شود.
ابوزیدلغتنامه دهخداابوزید. [ اَ زَ ] (اِخ ) کنیت ابن خلدون عبدالرحمن بن محمد. رجوع به ابن خلدون ... شود.