ابوریحانلغتنامه دهخداابوریحان . [ اَ رَ ] (اِخ ) بیرونی . محمدبن احمد خوارزمی بیرونی . از اجله ٔ مهندسین و بزرگان علوم ریاضی . او یکی از نوادر دُهاةِ اعصار و نمونه ٔ کامل ذکاء و فطن
ابوریحانهلغتنامه دهخداابوریحانه . [ اَ رَ ن َ ] (اِخ ) عبداﷲبن مطر، محدث است و شعبه از او روایت کند. رجوع به عبداﷲبن مطر... شود.
ابوریحانهلغتنامه دهخداابوریحانه . [ اَ رَ ن َ ](اِخ ) شمعون بن زید الکنانی الصحابی الانصاری ، مولی النبی . یکی از صحابه ٔ کرام و پدر ریحانه سرّیه ٔ رسول صلوات اﷲعلیه است . و بعضی نام
ابوریانلغتنامه دهخداابوریان . [ اَ رَی ْ یا ] (اِخ ) ابن مسلم . کاتب معاویةبن یزید است . (حبیب السیر ج 1 ص 243).
ابوریحانهلغتنامه دهخداابوریحانه . [ اَ رَ ن َ ] (اِخ ) عبداﷲبن مطر، محدث است و شعبه از او روایت کند. رجوع به عبداﷲبن مطر... شود.
ابوریحانهلغتنامه دهخداابوریحانه . [ اَ رَ ن َ ](اِخ ) شمعون بن زید الکنانی الصحابی الانصاری ، مولی النبی . یکی از صحابه ٔ کرام و پدر ریحانه سرّیه ٔ رسول صلوات اﷲعلیه است . و بعضی نام
اطرینلغتنامه دهخدااطرین .[ اِ ] (اِ) در صیدنه ٔ ابوریحان آمده است : بزبان رومی و سریانی اطرین گویند و بپارسی شاه افروش گویند و آمدی گوید: زلانیا و قطایف و آنچه از فطیر سازند او ر
خشیارشای دوملغتنامه دهخداخشیارشای دوم .[ خ َ ش َ ی ِ دُوْ وُ ] (اِخ ) ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه از خسروالثانی نام برده و معلوم است که مقصود همین شاه است زیرا او اسم خشیارشا اول را