ابوحسنلغتنامه دهخداابوحسن . [ اَ ح َ س َ ] (اِخ ) مازنی انصاری ، ابن عبد عمرو، و نام او کنیت اوست ، و بعضی گفته اند نام وی تمیم بن عمرو است . او صحابیست و عقبه و بدر را دریافته اس
ابوحسنهلغتنامه دهخداابوحسنه . [ اَ ح َ س َ ن َ ] (اِخ ) مسلم بن اکیس بن عمرو العقیلی . محدث است و صفوان بن عمرو از او روایت کند.
ابوحنیفه ٔ دینوریلغتنامه دهخداابوحنیفه ٔ دینوری . [ اَ ح َ ف َ ی ِ ن َ وَ ](اِخ ) احمدبن داودبن ونند، از مردم دینور. ادب از بصریین و کوفیین فراگرفت و از سکیت و ابن السکیت کسب فوائد کرد و در
ابوحنیفه ٔ صغیرلغتنامه دهخداابوحنیفه ٔ صغیر. [ اَ ح َف َ ی ِ ص َ ] (اِخ ) لقب امام ابوجعفر محمدبن عبداﷲبن عمر هندوانی ، و او را برای بسیاری فقه او ابوحنیفه ٔ صغیر گفتندی . وفات وی به سال 3
ابوحنیفه ٔ یمامیلغتنامه دهخداابوحنیفه ٔ یمامی . [ اَ ح َ ف َ ی ِ ی َ ] (اِخ ) محدث است و ابن المبارک از وی حدیث کند.
ابوحساملغتنامه دهخداابوحسام . [ اَح ُ ] (اِخ ) کنیت حسان بن ثابت انصاری ، شاعر رسول صلوات اﷲعلیه ، و بعضی کنیت او را ابوالولید و برخی ابوعبدالرحمن گفته اند. رجوع به حسان بن ثابت ان
ابوحسنهلغتنامه دهخداابوحسنه . [ اَ ح َ س َ ن َ ] (اِخ ) مسلم بن اکیس بن عمرو العقیلی . محدث است و صفوان بن عمرو از او روایت کند.
ابوالحسینلغتنامه دهخداابوالحسین . [ اَ بُل ْ ح ُ س َ ] (اِخ ) مولی بنی نوفل . رجوع به ابوحسن مولی بنی نوفل شود.
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲبن عطاربن صالح بن محمدبن عبداﷲبن شعبان عنبری ، مکنی به ابوزکریا،از مردم نیشابور. مردی ادیب و لغوی و فاضل و مفسر بود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن المفلح الطرابلسی الشامی ، مکنی به ابن منیر. در سنه ٔ 473 هَ .ق . در طرابلس که از بلاد شام است تولد یافته و بنام جدش که احمدبن مفلح ب
ابوحنیفه ٔ دینوریلغتنامه دهخداابوحنیفه ٔ دینوری . [ اَ ح َ ف َ ی ِ ن َ وَ ](اِخ ) احمدبن داودبن ونند، از مردم دینور. ادب از بصریین و کوفیین فراگرفت و از سکیت و ابن السکیت کسب فوائد کرد و در