ابوابلغتنامه دهخداابواب .[ اَب ْ ] (ع اِ) ج ِ باب . درها. مَداخل : بجود و رای بکرده ست خلق را بی غم بعدل و داد گشاده ست بر جهان ابواب . مسعودسعد.بلا گرچه مقدور از ابواب دخول آن ا
ابواب جمعیفرهنگ انتشارات معین( ~ِ جَ) [ ع . ] (ص نسب .) 1 - منسوب به ابواب جمع ؛ دریافت ها و وصولی - های مادر حساب ، دخل ها و دریافت های صاحب جمع . 2 - گروهی که در یک مجموعه کار م ی کنند
ابواب جمعیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه از درآمد یا اموال که در اختیار کسی است.۲. (اسم، صفت نسبی) مجموعۀ کارکنان زیر فرمان یک نفر یا یک سازمان.
ابوابراهیملغتنامه دهخداابوابراهیم . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ناصربن رضابن محمدبن عبداﷲ علوی . محدث و فقیه شیعی . شاگرد شیخ ابوجعفر طوسی . رجوع به ناصربن رضا... شود.
ابوابراهیملغتنامه دهخداابوابراهیم . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت نجیب الدین محمدبن جعفربن محمدبن نما. رجوع به ابن نما نجیب الدین ... شود.
ابواب جمعیفرهنگ انتشارات معین( ~ِ جَ) [ ع . ] (ص نسب .) 1 - منسوب به ابواب جمع ؛ دریافت ها و وصولی - های مادر حساب ، دخل ها و دریافت های صاحب جمع . 2 - گروهی که در یک مجموعه کار م ی کنند
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا. [ اَ ع َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) بابونی . یکی از شیوخ عرفان است و به روزگار فخرالدوله ٔ دیلمی به شیراز بافاده و تدریس اشتغال می ورزید. وی از طائفه کرد و مول
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا.[ اَ ع َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) محمدبن احمدبن زهیر ابوخیثمةبن حرب . وی بطریقت پدر میرفت و یکی از فقهای حنابله است . او راست : کتاب الزکوة و ابواب الاموال بع
ابوعبیدلغتنامه دهخداابوعبید. [ اَ ع ُ ب َ ] (اِخ ) قاسم بن سلام بن مسکین بن زید جمحی هروی لغوی . ابن خلکان گوید: پدر او غلامی رومی مملوک مردی از اهل هرات است و ابوعبید به آموختن حد