25 فرهنگ

1755 مدخل


ابهام

'ebhām

۱. مبهم بودن.
۲. پیچیده بودن.
۳. (اسم) (ادبی) در بدیع، به کار بردن کلماتی در نظم یا نثر که احتمال دو معنی متقابل داشته باشد، یعنی هم مدح باشد و هم ذم، مانندِ این شعر: ای خواجه ضیا شود ز روی تو ظلم / با طلعت تو سور نماید ماتم (رشیدالدین‌وطواط: حدائق‌السحر فی‌دقائق‌الشعر)؛ ذووجهین؛ محتمل‌الضدین.
٤. (اسم) [قدیمی] انگشت شست.

پیچیدگی، سربستگ

آمیختگی، پیچش، پیچیدگی، تاریکی، تعقید، تیرگی، شبهه، عدمصراحت ≠ آشکاری، وضوح

ambiguity, blurriness, dimness, gloom, haze, haziness, mistiness, obscurity, opacity, opaqueness, vagueness