ابن یمینلغتنامه دهخداابن یمین . [ اِ ن ُ ی َ ] (اِخ ) فخرالدین محمودبن یمین الدین محمد طغرائی . شاعر فارسی شیعی . مولد او به فریومد خراسان و وفات او به سال 763 یا 765 یا 769 هَ . ق
ابن یامین بصریلغتنامه دهخداابن یامین بصری . [ اِ ن ُ ن ِ ب َ ] (اِخ ) او را بیست ورقه شعر است . (ابن الندیم ).
ابن یامینلغتنامه دهخداابن یامین . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) نام یکی از دوازده سبط یعقوب نبی که با یوسف از یک مادر بود.چون کلمه ٔ ابن بمعنای پسر در زبان عبری بدون همزه است گاهی این لفظ بتقلید
ابنلغتنامه دهخداابن . [ اِ ] (ع اِ) زاده ٔ نرینه از آدمی . فرزند نرینه . پسر : این کار وزارت که همی رانَد خواجه نه کار فلان بن فلان بن فلانست . منوچهری .ای بدل ذوالیزن بوالحسن
حبیبلغتنامه دهخداحبیب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ابی یسربن عمرو انصاری . ابوعلی حبانی گوید: از صحابة است و روز حرة دریافت . ابن یمین و ابن فتحون نیز او را استدراک کرده اند و او را به
حاتملغتنامه دهخداحاتم .[ ت ِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن سعد طائی مکنی به ابوسفانه . مردی سخی و جوانمرد ازقبیله ٔ طی ّ که عرب به سخا و کرم وی مَثل زند: اکرم من حاتم طی . و در فارسی مثل
یمینلغتنامه دهخدایمین . [ ی َ ] (ع اِ) سوی راست ، خلاف یسار. ج ، اَیْمُن ، ایمان . جج ، ایامن ، ایامین . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دست راست از سویها. (یادداشت