ابن واصللغتنامه دهخداابن واصل . [ اِ ن ُ ص ِ ] (اِخ ) جمال الدین ابوعبداﷲ محمدبن سالم . مورخ . مولد او به سال 604 هَ . ق . وی در اول در شهر حماه مدرس بود و سپس او رابه سال 659 بقاهر
ابن واصللغتنامه دهخداابن واصل . [ اِ ن ُ ص ِ ] (اِخ ) محمد. از مردم فارس . در 265 هَ . ق . با همراهی احمدبن لیث کردی به نام خلیفه فارس را متصرف شدند لکن در معنی قصد استقلال و استبدا
ابن واصللغتنامه دهخداابن واصل . [ اِ ن ُص ِ ] (اِخ ) ابوالعباس . از پیوستگان حاجب طاهربن زیرک بود سپس از او ببرید و در شیراز بفولاد پیوست و آنگاه که فولاد اسیر و کشته شد در بطیحه بخ
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق . [ اِ ] (اِخ ) ابن واصل ضبی . شیخ طوسی او را در عداد اصحاب باقر (ع ) شمرده است . (تنقیح المقال ج 1 ص 22).
اسباطلغتنامه دهخدااسباط. [اَ ] (اِخ ) ابن واصل الشیبانی . جاحظ در البیان و التبیین (چ سندوبی ج 1 ص 38) بیتی ازو نقل کرده است .
جنادلغتنامه دهخداجناد. [ ج َن ْ نا ] (اِخ ) ابن واصل کوفی ، مکنی به ابومحمد و معروف به ابوواصل ، مولی بنی عاضدة از روات اخبار و اشعار و از علمای قدیم کوفه است . وی ادبیات عربی ب
مدرکلغتنامه دهخدامدرک . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن واصل بن حنظلةبن اوس الطائی ، مکنی به ابوالجنیبة از شاعران عرب قرن دوم هجری قمری است . در ایام خلافت هارون الرشید عباسی به شهرت رسید