ابویزیدلغتنامه دهخداابویزید. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) ابن حِنْتِف مازنی . ظاهراً محدث است و از عمارةبن احمر روایت کند وصاحب تاج العروس گوید: و فیه اختلاف کما فی التبصیر.
ابویزیدلغتنامه دهخداابویزید. [ اَ بو ی َ ] (اِخ ) ابن مبارزالدین محمد مظفری . چون سلطان زین العابدین بن شاه شجاع بسلطنت رسید (786 هَ . ق .) ابویزید جانب سلطان زین العابدین را رها ک
طین مصریلغتنامه دهخداطین مصری . [ ن ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ابلیز خوانند. جالینوس گوید: مطحولان و مستسقیان بسیار دیدم در اسکندریه طلا کردند نافع آمد، و بر ورمهای کهن و دردها