ابلوجلغتنامه دهخداابلوج . [ اَ ] (معرب ، اِ) معرب از فارسی آبلوچ . قند سفید یا شکر سفید یا قند سوده یا قند نرم سفید یا قند مطلق و یا شکر مطلق . آبلوج : گفت عطار ای جوان ابلوج من
آبلوجلغتنامه دهخداآبلوج . (اِ) قند مکرر. (تحفه ). قند سفید. و آن را اَبْلوج نیز گویند و اُبْلوج معرب آن است : تا آبلوج همچو تبرزد نشد بطعم تا چون نبات نیست بپیش نظر شکربادا نهاده
آبلوجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شکر؛ قند سفید: ◻︎ تا آبلوج همچو تبرزد نشد به طعم / تا چون نبات نیست به پیش نظر شکر (پوربهای جامی: لغتنامه: آبلوج).۲. نبات.
ابوجعفرلغتنامه دهخداابوجعفر. [ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) آخرین از علویان طبرستان . او در 316 هَ . ق . حکومت یافت و در همان سال سادات حسینی علوی طبرستان و دیلم را طائفه ٔ آل زیار گیلان بر
ابوجعفرلغتنامه دهخداابوجعفر. [ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) ابن احمد یا ابن ابی احمد. یکی از ادبای اندلس . او545 هَ . ق . اسیر عبدالمؤمن نخستین سلطان موحدی و در بند او بود و آنگاه که عبدال
ابوجعفرلغتنامه دهخداابوجعفر. [ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) ابن علی بن نوبخت . برادر ابوسهل نوبختی . از متکلمین مذهب شیعه است . (ابن الندیم ).
ابوجعفرلغتنامه دهخداابوجعفر. [ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) کنیت ابن ابی الأشعث . رجوع به ابن ابی الأشعث ابوجعفر احمد... شود.
ابوجعفرلغتنامه دهخداابوجعفر. [ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) احمدبن رستم بن یزدبان طبری . او راست : کتاب غریب القرآن . کتاب المقصور و الممدود. کتاب المذکر والمؤنث . کتاب صورةالهمز. کتاب الت
شکر سفیدلغتنامه دهخداشکر سفید. [ ش َ ک َ رِ س َ / س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ابلوج . (یادداشت مؤلف ). فارسی زبانان هندوستان آنرا شکر تری گویند. (آنندراج ). چون قند سفید را دو با
ایلوجلغتنامه دهخداایلوج . (اِ) شیرینی بغایت نرم و سپید و آنرا قند نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ).صحیح کلمه ابلوج و آبلوج است . رجوع به ابلوج شود.
شکرلغتنامه دهخداشکر. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ ] (اِ) سکَّر. عسل القصب . سقخارن . معرب آن سُکَّر و فرانسه ٔ آن سوکر. با شکر از یک اصل است ، و گاهی در نظم به تشدید کاف آید. و در تد
طبرزللغتنامه دهخداطبرزل . [ طَ ب َ زَ ] (معرب ، اِ) طبرزد. (بحر الجواهر) شکر. (منتهی الارب ). || اسم شکر معقود است که به فارسی آنرا نبات نامند. (فهرست مخزن الادویه ). قند ابلوج .
طبرزنلغتنامه دهخداطبرزن . [ طَ ب َ زَ ] (معرب ، اِ) شکر. (منتهی الارب ). شکر تبرزد. (مهذب الاسماء). || اسم شکر معقود است که به فارسی آنرا نبات نامند. (فهرست مخزن الادویه ). طبرزل