۱. هرچه بهوسیلۀ آن کاری انجام شود؛ آلت.
۲. نوار باریک برجسته یا گود زینتی حاشیۀ چیزهایی از قبیل گچبری، چوب، و مانند آن.
۳. واسطه برای دستیابی به هدف.
۴. دستگاه یا وسیلهای که برای کارهای صنعتی به کار میرود.
۵. [قدیمی] = ادویه
آلت، اثاث، ادات، ادوات، اسباب، افزار، دستگاه، سامان، ماشین، مایه، وسایل، وسیله
apparatus, control, device, engine, fitting, gear, implement, instrument, layout, ment _, organ, outfit, paraphernalia, simple machine, tool