ابرشلغتنامه دهخداابرش . [ اَ رَ ] (ع ص ، اِ) زیوری از زیورهای اسب . رخش . چپار. (منتهی الارب ). ملمع. اسب که نقطه های خرد دارد. (مهذب الاسماء). آنکه بر پوست نقطه های سفید دارد.
ابرشفرهنگ انتشارات معین(اَ رَ) [ ع . ] (ص .) 1 - اسبی که در پوستش لکه هایی غیر از رنگ اصلی اش وجود داشته باشد. 2 - زیوری از زیورهای اسب .
ابرشتویملغتنامه دهخداابرشتویم . [ اَ رَ ت َ ] (اِخ ) نام کوهی است به بذ، در زمین برقان از نواحی آذربایجان ، و بابک خرم دین بدانجا پناه جست . (مراصدالاطلاع ).
ابرشملغتنامه دهخداابرشم . [ اَ رِ ش َ ] (اِ) ابریشم : دیوه هرچند کابرشم بکندهرچه او بیشتر بخویش تَنَد...رودکی .
ابرشهرلغتنامه دهخداابرشهر. [ اَ ب َ ش َ ] (اِخ ) نام باستانی نیشابور، و معدن فیروزه بدانجاست . صاحب مراصدالاطلاع گوید این کلمه را با سین مهمله نیز روایت کرده اند. و رجوع به ابهرشه