ابردلغتنامه دهخداابرد. [ اَ رَ ] (ع ن تف ) سردتر. - ابردُ مِن عَضْرَس ؛ سردتر از تگرگ .|| (ص ) سحاب ٌ ابرد؛ ابر تگرگ بار. || یوم ٌ ابرد؛روزی سرد.
ابردواژهنامه آزادبر وزن نخورده- الف با فتحه ب باضمه و دال با کسره خوانده وتلفظ می شود.:تخته هایی که در قدیم اطراف لبه بام ساختمان می گذاشتند.
عبردلغتنامه دهخداعبرد. [ ع ُ رُ] (ع ص ) عُبَرد. عُبَردة. عُبارِد. دختر سپیدرنگ تازه بدن نازک و لرزان اندام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || عشب عُبرد؛ گیاه باریک و بد. (اقرب
ابردهلغتنامه دهخداابرده . [ اِ رِ دَ ] (ع اِ) سرمای صبحدم . (مهذب الاسماء). || سردی مزاج یا بیماری مضعف باه که پیران را افتد از غلبه ٔ رطوبت و برودت .
ابردانلغتنامه دهخداابردان . [ اَ رَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ ابرد. بامداد و شبانگاه . (مهذب الاسماء). صبح و شامگاه . صبح و شام و سایه ٔ آن دو : وزآن پس دو ماه ابردان برگذاشت که یک روز بی
ابردکثلغتنامه دهخداابردکث . [ ] (اِخ ) شهرکی است خرد و آبادان به ماوراءالنهر نزدیک بغویکث ، فرنکث . (حدودالعالم ).
ابردانلغتنامه دهخداابردان . [ اَ رَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ ابرد. بامداد و شبانگاه . (مهذب الاسماء). صبح و شامگاه . صبح و شام و سایه ٔ آن دو : وزآن پس دو ماه ابردان برگذاشت که یک روز بی