ابرارلغتنامه دهخداابرار. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ بَرّ. نیکان . نیکوکاران . طائعان : ای عادت توخوبتر از صورت مردم ای خاطر تو پاکتر از طاعت ابرار. فرخی .و لباس شرم میپوشند که لباس اب
ابرارلغتنامه دهخداابرار. [ اِ ] (ع مص ) غلبه کردن .(زوزنی ). غلبه کردن بر کسی . || سوگند راست کردن . || قبول کردن خدای تعالی حج کسی را. || در بیابان سیر کردن . در بیابان نشستن .
ابرارفرهنگ نامها(تلفظ: abrār) (عربی) نیکان و نیکوکاران ؛ (در تصوف) عدهای از مردان خدا که در مرتبهی بالاتر از ابدال قرار دارند . (عدهی آنها را اغلب هفت تن گفتهاند ) .
خان ابرارلغتنامه دهخداخان ابرار. [ ن ِ اَ ] (اِخ ) نام دیگر خان لنجان است . رجوع به «خان لنجان » شود.
ابراءلغتنامه دهخداابراء. [ اِ ] (ع مص ) اِبرا. بیزار کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || به کردن از بیماری . (تاج المصادر بیهقی ). از بیماری رهانیدن . بیمار را به کردن . درس
ابراءلغتنامه دهخداابراء. [ اِ ] (ع مص ) بُره در بینی اشتر کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بُره (حلقه ) ساختن شتر را. (زوزنی ).
خان ابرارلغتنامه دهخداخان ابرار. [ ن ِ اَ ] (اِخ ) نام دیگر خان لنجان است . رجوع به «خان لنجان » شود.
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) حسن بن حمویه بن ابرار مکنی به ابومحمد. راوی بود و در جرجان حدیث میگفت و به همانجا درگذشت . (از تاریخ جرجان ابوالقاسم سهمی ص 148).
جبرلغتنامه دهخداجبر. [ ] (اِخ ) ابن جبربن محمدبن جبربن هشام قرطبی مالکی . وی بسال 615 هَ .ق . درگذشت . او راست : مطالع الانوار و مسالک الابرار فی فضائل الصلاة علی النبی المختار