افحاثلغتنامه دهخداافحاث . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فَحِث ، بمعنی هزارخانه ٔ شکنبه . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). لغتی است در حفث . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
انبحاثلغتنامه دهخداانبحاث . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) تفتیش کردن از چیزی ، گویند انبحث منه . (از ناظم الاطباء). انبحث عنه ؛ تفتیش کرد از وی . (منتهی الارب ).
ابیاثارلغتنامه دهخداابیاثار. [ اَ ] (اِخ ) یکی از کهنه ٔ بنی اسرائیل و از منسوبان داود نبی است . او مبغوض طالوت شد و سپس به ادونیا پسر داود پیوست و از اینرو سلیمان ویرا از کهانت عز
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) (بک ) رشدی . مفتش صحت در اسیوط. او راست : السر المکنون فی ابحاث الطاعون ، در مطبعةالشعب بسال 1322هَ . ق . / 1904 م . بطبع رسیده . (معجم
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن حسن بن قاضی الجبل حنبلی مکنی به ابوالعباس و ملقب بقاضی القضاة شرف الدین . قطعه ای از اول منتفی مجدالدین را به نام قطرالغمام فی شرح ا
حثادیلغتنامه دهخداحثادی . [ ] (اِخ ) شیخ محمدبن احمد مصری حثادی . از ادباء و شعرای قرن یازدهم هجری است . سیدعلیخان احوال وی را از سفرنامه سیدمحمد کبریت یاد کرده است . او راست : ح
حسن مندالیاتیلغتنامه دهخداحسن مندالیاتی . [ ح َ س َ ؟ ] (اِخ ) (الشیخ ...).او راست : مجموعة فی الصرف ، که دارای شش رساله است : 1- شرح تعلیم الاوزان . 2- فصل أبحاث مصغر و منسوب و مجموع ا
ابن کمونهلغتنامه دهخداابن کمونه . [ اِ ن ُ ک َم ْ مو ن َ ] (اِخ ) عزالدوله سعدبن منصور اسرائیلی ، صاحب شبهه ٔ مشهوره . او راست : شرح تلویحات سهروردی شیخ اشراق . تنقیح الابحاث فی البح