ابتشارلغتنامه دهخداابتشار. [ اِ ت ِ ] (از ع ، مص ) خوشحال شدن . خشنود شدن . || بشارت یافتن : صد کراهت در درون تو چو خارکی بود انده ، نشان ابتشار. مولوی .ای بسا در گور خفته خاک وار
ابتِزاردیکشنری عربی به فارسیاختلاس کردن , تاراج کردن , به تاراج بردن , دستبرد زدن , غارت کردن , به يغما بردن , سوء استفاده کردن , اخّاذي کردن , بزور گرفتن , به چنگ آوردن , با ارعاب گرفتن ,