ابتساملغتنامه دهخداابتسام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نرم خندیدن . دندان سپید کردن . لبخند. لب خنده زدن . تبسم . لب خنده . شکرخند. شکرخنده .
ابتسامفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) لبخند زدن ، تبسم کردن . 2 - (اِمص .) شکرخند، لبخنده .
جبرانلغتنامه دهخداجبران . [ ج ِ ] (اِخ ) جبران خلیل جبران . وی یکی از ارکان صنعت ادب عربی و از مؤسسان انجمن «الرابطةالقلمیه »در نیویورک بود. او نویسنده و شاعر و نقاش متجددی بود
ابتساملغتنامه دهخداابتسام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نرم خندیدن . دندان سپید کردن . لبخند. لب خنده زدن . تبسم . لب خنده . شکرخند. شکرخنده .